کاغــذ مچاله ای شده ام
چــسبیده به افــکار پریشان
به ناگفته های ِ ساده
پر از هیچ هایم را
کمی
بخوان
شاید معـجزه شد ...
و من ،
من شدم !!
14 بهمن 90
بخش هایی از شعرهای بلند ِ این روزهایم :
1.
" رنجیده ام "
و تو نمیدانی
این اعتراف ِ من
تا چه اندازه
طعم بغض می دهد !
2.
قدر یک پلک زدن
کنار تنهایی ام
بمان
تا شعر شود
لحظه ها !
3.
نگاه کن ،
کزکرده ام گوشه ی خیالم
و این
اتفاق عجیبی نیست
برای
باوری یخ زده
.
4.
تو
حرفی ناگفته ای را
می مانی ...
که در حجم سنگین
سه نقطه ها
پنهان کرده ام سخت !
5.
هی ذهن خسته
آرام بگیر
دارم شعر می شوم
تا صبح نشده
می روم ...
و
تمام می شوم ..!
بهمن ماه 90
ــ نوشتن پست "سه نقطه" ،احساسی بود که همون لحظه داشتم !
و ساعتها و روزها با من بود . و شاید همین باعث شده بود که نباشم ،ننویسم !
ــ گاهی خنده هست ،گاهی نمیدونی کجایی، گاهی غم میشینه ته دلت
و گاهی عجیب ، دلت می گیره از آدم ها، و بی تفاوتی میشه تمام ِ احساست ...
من پر شده ام از این گاه های تکراری ..